|
شنبه ، 10 دی 1390 ، 09:53 |
|
درود فقط همین که هنوزم همون سعید قبلیم ، مریض که میشم تا چند وقت باشگاه نمیرم ، امروز با خودم میگم برم یا نرم ؟ هوا سرده کی حالشو داره اینهمه راه بره تازه باید پول هم بدم . اینکه پاشم با دوربین راه بیافتم تو بازار سنتی و راه به راه از هر چیزی که روحم رو نوازش میکنه عکس بندازم خیلی لذتبخش تره . دیشب خونه دایی آش خوردیم ، تند شده بود ولی خوشمزه بود ، آدم داغ میکرد ، جاتون خالی خود منم همینطورم ، تو هر کاری دست میبرم کم هم نمیارم ، داغ داغ یه چند وقتی هست اطرافم خیلی ساکته ، همون دو سه تا دوست هم که بود ساکت ساکت هر کدوم دنبال زندگی خودشون هستن ، گاهی اوقات میگم کاش تو غربت بودم حداقل ، الان تو وطن خودم احساس غربت میکنم ، اگر این روحیه قوی رو نداشتم منم تا به حال عوض شده بودم به هر حال اگر باشگاه رفتم که هیچ اگر رفتم عکاسی حتما به اشتراک میزارم ، هر دو شون حالم رو بهتر میکنن
|
|
|
دوشنبه ، 24 آبان 1389 ، 22:50 |
|
موندم واقعا چی فکر میکنید که هی میخونید و هی میخونید :)) حتی دیدم کسی کارشناسی رو گرفته و ازش خیری نمیبینه بعد با خودم میگم حتما حالا میره دیگه دنبال کار و ادامه زندگی ولی دفعه بعد که میبینمش میگه دارم برا ارشد میخونم :)) که چی بشه ؟ تا کجا ؟ تفریحه ؟ کار دیگه نیست بکنی ؟ یعنی اگر درس نباشه چه اتفاقی می افته ؟ به پوچی میرسی ؟
|
|
ادامه مطلب...
|
|
شنبه ، 22 آبان 1389 ، 14:42 |
|
دو بار مقدمه چینی شد همه چیز آماده شد که برم ببینم خوشم میاد یا نه ولی نتونستم ببینم ! حالا من هنوز ندیدم قرار گذاشتن و آدرس گرفتن که بیان ببینن پسند میکنن یا نه؟! از این میترسم آدرس بگیرن بیان خواستگاری
|
|
چهارشنبه ، 12 آبان 1389 ، 13:47 |
|
آخیش این فن کامپیوتر هم خیلی خوبه ها
|
|
|
|
|
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 11 |